شعب تشخیص دیوان عالی کشور( انحلالی دوباره)
یکشنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۵مقدمه
به موجب ماده واحده لایحه اصلاح ماده ۱۸ اصلاحی قانون تشکیل دادگاه عمومی و انقلاب مصوب ۲۷/۷/۱۳۸۱ که از تاریخ تصویب یعنی ۲۳/۱۱/۸۵ قابل اجرا است مقررات مربوط به شعب تشخیص دیوان عالی کشور اصلاح شده است با توجه به تبصره چهار ماده ۱۸ اصلاحی شعب تشخیص دیوان عالی کشور در آینده منحل خواهند شد در این مقاله علل تشکیل شعب تشخیص دیوان عالی کشور و انحلال آن بررسی می شود و اشاره ای نیز به لایحه اصلاحی خواهیم داشت .
۱- به موجب ماده ۴۴۱ قانون آیین دادرسی کیفری اصلاحی ۱۳۵۲ شمسی برای اولین بار در دیوان عالی کشور شعبه ای به نام شعبه تشخیص متشکل از هیئت های دو نفره ازقضات دیوان برای رسیدگی و اظهار نظر نسبت درخواستهای رسیدگی فرجامی و اعاده دادرسی در امور کیفری تشکیل گردید که علت تشکیل این شعب جلوگیری از تراکم پرونده ها در دیوان عالی کشور بود این شعب به پرونده های واصله بدوا رسیدگی می کردند و هرگاه در موارد معین شده در مواد ۴۴۲ و بعد قانون مرقوم خود را صالح می دیدند باصدور رأی مقتضی تقاضای اعاده دادرسی و یا تقاضای رسیدگی فرجامی را قابل طرح در دیوان عالی کشور می دانستند و پرونده را نزد ریاست دیوان می فرستادند تا به شعبه دیوان ارجاع شود و الا حسب مورد قرار رد درخواست فرجامی یا قرارهای لازم مبنی بر تعیین تکلیف پرونده صادر می نمودند وظایف این هیئت ها به قرار زیر بود :
الف) رسیدگی به شکایت فرجامی از آن جهت که در موعد قانونی به عمل آمده است یا نه .
ب) رسیدگی به شکایت فرجامی از حیث اینکه حکم یا قرار فرجام خواسته قانونا فرجام پذیر می باشد یا نه .
ج ) رسیدگی به شکایت فرجامی از حیث اینکه جهات در خواست رسیدگی فرجامی و مبانی قانونی آن از طرف فرجام خواه توضیح داده شده است یا نه و در صورت ذکر و توضیح جهات مزبور با موارد مذکور در ماده ۴۳۰ قانون آیین دادرسی کیفری مطابقت دارد یا نه .
د ) رسیدگی به شکایات از قرار رد درخواست فرجامی که مطابق ماده ۴۳۹ از دادگاه صادر کننده حکم یا قرار فرجام خواسته صادر شده است .
ه ) رسیدگی به فرجام خواهی از قرار هایی که قانونا فرجام پذیر است .
و ) رسیدگی به فرجام خواهی از احکام قابل فرجام دادگاه استان موضوع ماده ۱۸۰ این قانون ( جز در موردی که حکم فرجام خواسته – مبنی بر جرم ندانستن عمل انتسابی باشد.)
ز ) رفع اختلاف راجع به صلاحیت بین مراجع دادگستری در مواردی که رفع آن قانونا به عهده دیوان عالی کشور است .
ح ) اخذ تصمیم در مورد استرداد در خواست رسیدگی فرجامی .
ط ) اخذ تصمیم در مواردیکه بعد از صدور حکم یا قرار فرجام خواسته یکی از جهات موقوف ماندن تعقیب کیفری حادث شده باشد .
ی ) رسیدگی مقدماتی در خواست اعاده دادرسی از حیث اینکه عنوان تقاضا با یکی از عناوین مذکور در ماده ۴۶۶ این قانون مطابقت دارد یا نه .با ملاحظه مواد ۴۴۱ تا ۴۴۳ مکرر قانون آیین دادرسی کیفری اصلاحی ۱۳۵۲ نظر قانونگذار جلوگیری از تراکم پرونده ها در دیوان عالی کشور بوده است رسیدگی شعب تشخیص دیوان عالی کشور دیری نپایید زیرا به موجب قانون اصلاح پاره ای از قوانین دادگستری مصوب۱۳۵۶ به لحاظ عدم کارایی، شعب مزبور منحل و دو شعبه به شعب دیوان عالی کشور اضافه گردید .
۲- بعد از انقلاب با توجه به اینکه در مقررات شرعی موضوع تجدید نظر خواهی و قابل تجدید نظر بودن آرای دادگاهها در شرع راهکار خاص خود را داشت به نحوی که اصل بر غیر قابل تجدید نظر بودن رأی قاضی انگاشته می شد در سال ۱۳۶۱ در قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی مواد ۲۸۴ و ۲۸۴ مکرر تصویب شد که بر اساس آن رأی قاضی تنها در سه صورت قابل تجدید نظر شناخته شد :
الف ) زمانی که قاضی صادر کننده رأی متوجه اشتباه خود شود .
ب ) قاضی دیگری پی به اشتباه در رأی صادره ببرد به نحوی که اگر به قاضی صادر کننده رأی تذکر دهد متنبه شود .
ج ) قاضی صادر کننده رأی صلاحیت رسیدگی نداشته باشد .
این دو ماده پایه و بنای تجدید نظر خواهی شرعی است اما با توجه به اینکه وجود رسیدگی دو درجه ای همانگونه که در کشورهای دیگر دنیا وجود دارد ضروری بود قانونگذار بالاخره در قانون تعیین موارد تجدید نظر آرای دادگاهها مصوب ۱۳۶۷ و قانون تشکیل دادگاههای کیفری یک و دو و شعب دیوان عالی کشور مصوب ۱۳۶۸ و قانون تجدید نظر آرای دادگاهها مصوب ۱۳۷۲ مقررات خاصی برای رسیدگی دو درجه ای و تجدید نظر تصویب کرد که در بعضی موارد آرا دادگاهها نه تنها یک بار بلکه چند بار از جهات مختلف قابل تجدید نظر بود در کنار این مقررات قانونگذار مقررات مربوط به تجدید نظر خواهی شرعی مندرج در مواد ۲۸۴ و ۲۸۴ مکرر قانون سال ۱۳۶۱را در تمامی این قوانین آورد به نحوی که در واقع دو نوع تجدید نظر خواهی در قانون ایجاد شد و نظام آیین دادرسی مواجه با دو نهاد قضایی موازی گردید همین امر درماده۱۸ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب ۱۳۷۳ وماده۲۳۵ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امر کیفری مصوب ت۱۳۷۸ تکرار شد . لازم به توضیح است که رایوحدت رویه دیوان عالی کشور به شماره ۶۳۹مورخ ۱۱/۸/۷۸ اعمال ماده۱۸قانون تشکیل دادگاههای عمومی وانقلاب را تنها درمورد آرای قطعی دانست این امر تغییر مهمی بود زیرا تجدیدنظرخواهی شرعی را موکول به صدوررای قطعی نموددرواقع قطعیت آرا وحاکمیت امرمختومه را ازبین برد.
۳- بحث اعلام اشتباه قاضی (تجدیدنظرخواهی شرعی) پس از تصویب قانون تجدید نظر آرا دادگاهها و قبول نظام دو درجه ای تا زمان قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب که منجر به حذف دادسراها از نظام قضایی شد چندان مطرح نبود پس از این قانون اعلام اشتباه نسبت به آرا قطعی به استناد مواد مندرج در قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و قانون آیین دادرسی در امر حقوقی و کیفری مصوب ۱۳۷۹ و ۱۳۷۸ به نحوی وسیع و فراگیر مطرح شد به طوری که پس از صدور رأی قطعی تجدید نظر یا حتی قبل از آن طرفین دعوا که حکم به ضرر آنها صادر شده بود نسبت به آرای صادر شده اعلام اشتباه می کردند تعداد این اعلامات به نحوی بود که در شهرهای بزرگ دوایری ایجاد شد که در آن قضات با تجربه به انتخاب ریاست کل دادگستری های استان نسبت به موضوع اعلام اشتباه رسیدگی می کردند و اگر اشتباه را وارد می دیدند در اجرای ماده ۲۳۵ قانون آیین دادرسی در امر کیفری و ماده ۳۲۶ قانون آیین دادرسی در امر مدنی ابتدا به قاضی صادر کننده رأی تذکر می دادند و به هر حال قاضی اعم از اینکه به اشتباه خود واقف می گردید یا خیر پرونده به دیوان عالی کشور ارسال می شد در صورتی که دیوان ایراد را وارد می دید پرونده به شعبه هم عرض صادر کننده رأی قطعی ارسال می شد در غیر این صورت تجدید نظر خواهی مردود اعلام می شد .
۴- تراکم پرونده ها مربوط به اعلام اشتباه در دیوان عالی کشور و دادگستری ها قانونگذار را بر آن داشت تا در ماده ۱۸ قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مجددا مبادرت به تشکیل شعب تشخیص دیوان عالی کشور نماید با این توضیح که شعب مزبور نسبت به اعلام اشتباه قانونی و شرعی در مورد آرای قطعی رسیدگی می کردند قضات شعبه تشخیص پنج نفر تعیین شد تشکیل این شعب از سال ۱۳۸۱ موجب شد سیل پرونده ها به عنوان اعلام اشتباه قانونی و شرعی به دیوان عالی کشور سرازیر گردد به نحوی که هم اکنون بعضی از این شعب با موجودی بیش از هزار فقره پرونده درگیرند و اوقات رسیدگی به سه الی چهار سال می رسد رسیدگی در این شعب اغلب بدون حضور اصحاب دعوا صورت می گیرد که موجب نارضایی شدید مردم شده است البته باید اشاره کرد پس از تصویب این قانون تعداد زیادی از قضات دیوان عالی کشور طی شرحی ایرادات آن را بیان داشتند و خواستار شدند که اجرای قانون در قسمت شعب تشخیص با گذراندن ماده واحده از مجلس به تعویق بیفتد تا اینکه قانون را اصلاح کنند که به این تقاضا توجهی مبذول نگردید به هر حال قانونگذار پس از چهار سال از اجرای ناموفق قانون با اصلاحیه که در صدر مقاله به آن اشاره شد انحلال شعب تشخیص را در آینده مد نظر قرار داد توضیح اینکه شعب مزبور تا رسیدگی به پرونده های باقی مانده به حیات خود ادامه خواهند داد در ماده واحده اصلاحی تنها صدور رأی خلاف بین شرع از موارد اعاده دادرسی دانسته شده که در صورت تشخیص دادستان کل کشور، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح و روسای دادگستری کل استانها به خلاف شرع بودن رأی، آن را نزد ریاست قوه قضائیه ارسال می دارند که پرونده حسب مورد به مرجع صالح ارجاع می شود .
نتیجه گیری و اظهار نظر
تصویب مقرراتی به صورت فوق اشتباه بنظرمی رسد زیرا این مطلب را القا می کند که ممکن است در جمهوری اسلامی آرای خلاف بین شرع و قانون صادر شود و قطعیت احکام از بین می رود از کجا معلوم است حکمی که مرجع بعدی صادر می کند خلاف بین شرع نباشد؟ و این موضوع تا کجا ادامه خواهد داشت؟ با توجه به آیین نامه ای که برای قانون اخیر وضع شده ملاحظه می شود نظام قضایی اصل را بر امکان خلاف بین بودن آرا قرار داده است در نتیجه همان ها که به شعب تشخیص رجوع می کردند این باربرای اثبات خلاف شرع بودن آرا به روسای دادگستریها و در نتیجه ریاست قوه قضاییه مراجعه خواهند کرد و بیم آن می رود که شاهد تراکم پرونده ها در دفتر ریاست قوه قضاییه باشیم اینکه بگوییم رأی قطعی پس از دو مرحله رسیدگی ممکن است خلاف شرع یا قانون باشد زیر سوال بردن تمامی نظام قضایی کشور است در واقع با نظامی مواجهیم که خودش را قبول ندارد .
راهکار پیش نهادی
راهکار پیش نهادی اعاده صلاحیت شعب دیوان عالی کشور و احیای فرجام خواهی چه در امر کیفری و چه در امر حقوقی است متاسفانه با توجه به مقررات فعلی در امر کیفری مجازاتهای بیش از ده سال قابل رسیدگی در دیوان عالی کشور است و در امر حقوقی صلاحیت دیوان بسیار محدود شده است در نتیجه آرای دادگاههای پایین تر مورد نظارت دیوان قرار نمی گیرد دیوان کشور نباید وظیفه رسیدگی ماهوی به دعاوی را داشته باشد بلکه همانگونه که قبلا مقرر شده بود وظیفه اش باید رسیدگی شکلی و نظارت بر حسن اجرای قانون باشد درگیر کردن قضات دیوان کشور همانگونه که در شعب تشخیص تجربه شد به امر ماهوی باعث طولانی شدن رسیدگیها و ضایع کردن حقوق مردم است این دادگاههای بدوی و تجدید نظر هستند که با رعایت قاعده تناظر طرفین را دعوت می کنند و می توانند با استماع اظهارات ایشان متوجه حقیقت گردیده حکم صادر کنند و دیوان موارد خلاف قانون را بازرسی و آرا را در صورت نقض به شعب پایین تر ارسال دارد این امر جنبه آموزشی برای قضات دادگاههای بدوی و تجدید نظر نیز دارد و برای ایجاد وحدت رویه لازم است . من … التوفیق ۶/۱۲/۸۵ اخوت